شنيدم يكي بچّــــه هاي اتاق چنان ناله كردي كه لرزيد تاق
بگفتا كه اي بچه ها گشنه ام من از دست اين دلغشه مرده ام
به ناگــــه همه با زباني دراز بگفتن كه ما هم شديم گشنه باز
همه در تكاپوي و راي و نظر كه اين را خوريم يا كه آنرا پسر
خلاصه نظر شد بر اين تا كه شام كبابي زنيم اين بدن را به كام
كمي هم براي خورشت دگــــر خَــــرد استخوان كمي يك نفر
همه دست در جيب خود برده نيك ولي كمتر از هفت تومن گشته پيك
زدن قرعه اي تا كه آخر چه كس رود سوي قصّاب با لرز و ترس
زبخت كج من چنين از قضــــا دوبـــاره بشد قرعه بر من روا
خلاصه شدم سوي قصّاب شهر كه چون او نيابي به برّ و به بحر
چه گويم ز سيماي نا خفته اش ز چشم وسبيل و كَت و گُرده اش
بدادم همه پول خود را به او كه گفتش به طعنه چه خواهي عمو
بگفتم كه گوشت و كمي استخوان بخنديــد با اين دو پول اي جــوان
بگفتم كه خْب گوشت را كم بده بگفتــا به چشمم به دل غـــم مده
شكست و بريد و كشيدش چو باد كمي استخوان و پــي و دنبه داد
بگفتم كه آخر مگر اين رواست بگو جان من گوشتش را كجاست
بگفتش پسر پـــول تو كــــــم بُود جــــــزاي نـــداري فقط غـــم بُود
دگر من نفهميدمي او چه گفت سرم زيـــر بود و زبانــم بخفت
كه ناگه بديدم به كنــــج و كنار يكي گربه چون پيــل را استوار
عجب يال و كوپال و چشم ودمي نديدم چو اين گربه جايي بُــدي
بديدم كه او گوشتي را چو شير كشد نيش دندان به خوردش به سير
نگه كردمي بر همه مال خود نديدم در آن آنچه را گربه خورد
بگفتم كه اي گربه اينجا مپيچ كه من پول دادم به او و تو هيچ
تو را گوشت مي بود و من را جفا ســــزد بين انسان چنين ماجــــرا
كه ظلم وستم بهر همنوع چيست فقط گربه با گربه اين گونه زيست
كه قصّاب با گربه ها شد عجين صفت را ز گربــــه گرفته نه ديــــن
به گفتم عجب اين حكايت چه بود كه قصّاب را مهـــر گربه چه سود
خدا را هزاران هزاران سپاس كه ما نيستيم اين چنين نا سپــــاس
اگر اوج فقريــــم اگر هم نــــدار نبوديم كــــس را چنــــين نابــــكار
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشید»
خدا لبخندی زد و پاسخ داد:
« زمان من ابدیت است... چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟»
من سؤال کردم: « چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟»
خدا جواب داد....
« اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند»
«اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند»
«اینکه با نگرانی به اینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال و نه در اینده زندگی می کنند»
«اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیسته اند»
دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت....
سپس من سؤال کردم:
«به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟»
خدا پاسخ داد:
« اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند»
« اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند»
«اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند»
« اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند»
« یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین ها است»
« اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند»
« اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند»
« اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند»
باافتادگی خطاب به خدا گفتم:
« از وقتی که به من دادید سپاسگذارم»
و افزودم: « چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟»
خدا لبخندی زد و گفت...
«فقط اینکه بدانند من اینجا هستم»
« همیشه
بسم الله النورالنور
منت خدایی را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت هر نفسی که فرو میرود مومد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات پس در هر نفس دو نعمت وجود دارد و در هر نعمت شکری واجب.
سلام دوستان عزیز
.
.
یه خبر خوش براتون دارم :
من و آیدین تصمیم گرفتیم که مدیریت وبلاگ رو به خود شما واگذار کنیم میپرسین که چه طوری ؟
به این صورت که شما میتونین با این نام کاربری و رمز عبوری که عرض میکنم وارد وبلاگ بشید و مطالب زیبا و جذاب مورد نظر خودتون رو داخل وب قرار بدیدتا دیگر دوستان هم لذت ببرند
فقط دوستان لطف کنن که مطالب خواندنی و مطابق با موضوع وبلاگ رو قرار بدن
این رو هم بگم که مطالب بی ربط به طور اتوماتیک حذف خواهد شد
ببینیم که چه میکنیدا میخوام حال کمپ رقیب رو بگیریده
----------------------------------------------------------
نکته : دوستان اگر که خواستید وارد وبلاگ بشید باید از بخش ورود به وبلاگ های گروهی در سایت بلاگفا وارد شوید
.
.
.
نام کاربری : justfarzy
عبور : ۵۵۵۵
برای اولین پست یک داستان خیلی کوتاه اما با مفهوم براتون آماده کردیم امیدوارم خوشتون بیاد
----------------------------------------------------
کار کوچک . هدف بزرگ
مردی در کنار ساحل دورافتادهای قدم میزد. مردی را در فاصله دور میبیند که مدام خم میشود و چیزی را از روی زمین بر میدارد و توی اقیانوس پرت میکند. نزدیکتر میشود، میبیند مردی بومی صدفهایی را که به ساحل میافتد در آب میاندازد.
- صبح بخیر رفیق، خیلی دلم میخواهد بدانم چه میکنی؟
- این صدفها را در داخل اقیانوس میاندازم. الآن موقع مد دریاست و این صدفها را به ساحل دریا آورده و اگر آنها را توی آب نیندازم از کمبود اکسیژن خواهند مرد.
- دوست من! حرف تو را میفهمم ولی در این ساحل هزاران صدف این شکلی وجود دارد. تو که نمیتوانی آنها را به آب برگردانی خیلی زیاد هستند و تازه همین یک ساحل نیست. نمیبینی کار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمیکند؟
مرد بومی لبخندی زد و خم شد و دوباره صدفی برداشت و به داخل دریا انداخت و گفت:
((برای این یکی اوضاع فرق کرد.))

نتیجه: ما نمیتوانیم کارهای بزرگی را روی این کره خاکی انجام دهیم، اما میتوانیم کارهای کوچک را با عشقهای بزرگ انجام دهیم و کارهای کوچکی که با عشق بزرگ صورت میگیرد دیگر یک کار کوچک نیست، کاری بزرگ است و کارهای بزرگ نتایجی بزرگ در پی دارند.
اگر کار کوچکی با دقت و به طور مداوم و از روی محبت انجام شود دیگر کار کوچکی نیست.

آیا میدانید که در برج ایفل 2 میلیون و نیم پیچ بکار رفته است ؟
آیا میدانید که همه نوزادان میگو نر متولد میشوند و بعد از چند هفته بخشی از آنها به ماده تبدیل میشوند ؟
آیا میدانید که هشت پا با وجود داشتن بدنی بزرگ میتواند از سوراخی به قطر 5 سانتی متر عبور کند ؟
آیا میدانید که طول رگهای بدن انسان 560هزار کیلومتر است ؟
آیا میدانید که یک قطره آب دارای 100 میلیارد اتم است ؟
آیا میدانید که تعداد افرادی که سالانه از نیش زنبور میمیرند بیشتر از کسانی است که سالانه از نیش مار میمیرند ؟
آیا میدانید که فیل بالغ در روز بطور متوسط 220 کیلوگرم غذا و 20 لیتر آب مصرف میکند ؟
آیا میدانید که تنها موجودی که میتواند به پشت بخوابد ، انسان است ؟
آیا میدانید که اگر زنی به کوررنگی مبتلا باشد ، فرزندان پسر او کوررنگ میشوند ؟
آیا میدانید که کوههای آلپ هر سال حدود 1 سانتی متر بلند میشوند ؟
آیا میدانید که چشم سالم انسان میتواند 10 میلیون رنگ مختلف را ببیند و آنها را از یکدیگر تمییز دهد ؟
آیا میدانید که خورشید روزانه معادل 126 هزار میلیارد اسب بخار انرژی به زمین میفرستد ؟
آیا میدانید که حس بویایی انسان قادر به دریافت و تشخیص 10 هزار بوی متفاوت است ؟
آیا میدانید که وزن یک کوه یخی 20 میلیون تن است ؟
پس حالا بدون!!!
